مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )

270

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )

خود را در مقامى غير از مقام خود بدارد ، مانند صيادى خواهد بود كه وحشيان صيد كرده و پوست از آنها برميدارد و گوشت آنها را مياندازد و شيرى بدان مكان آمده ، از آن لاشها بخورد . پس چون شير را آمدوشد به آن مكان بيشتر گردد ، با صياد الفت گيرد و صياد ، لاشه بسوى او مىاندازد و دست بر پشت او مىكشد و آن شير ، دم همىجنباند . صياد چون سكون شير ببيند و الفت او را با خود ملاحظه كند ، با خود گويد كه : اين شير با من فروتنى كند . من اكنون بر وى چيره گشته‌ام . بايد برو سوار شوم و پوست او نيز چون وحشيان ديگر بردارم . آنگاه جرأت كرده ، بر پشت شير بجهد و در وى طمع كند . چون شير ، كردار صياد ببيند ، در خشم شود و دست بلند كرده ، او را بزند . چنگالهاى شير باندرونهاى صياد فرورود و او را در زير پاى خود افكنده ، به درد . و از بهر اينست كه وزير بايد بر ملك جرأت نكند و از مقام خويش تجاوز ننمايد تا ملك را متغير نگرداند . چون قصه بدينجا رسيد ، بامداد شد و شهرزاد ، لب از داستان فروبست . چون شب نهصد و دوازدهم برآمد گفت : اى ملك جوان‌بخت ، چون پسر ملك جليعاد ، شماس را از آن مسئلت پاسخ داد ، شماس گفت : مرا خبر ده كه وزير را با چه‌چيز در نزد ملك ، رتبت افزون مىشود ؟ ملك‌زاده جواب داد : بامانت و رأى استوار ، او را رتبت افزون شود . شماس گفت : پيش ازين گفتى كه حق وزير بر ملك آنست كه وزير ، رضاى ملك را بجويد و از چيزى كه ملك را ناخوش آيد ، دور شود و در كارهائى كه به دو سپرده ، كوشش نمايد كه اينها براى وزير فرض است . اكنون بازگوى اگر رضاى ملك در ستم و ارتكاب ظلم و اعتساف باشد ، وزير را چاره چيست ؟ و در معاشرت چنين ملك ستمكار ، چه حيلت بايد كرد ؟ كه اگر بخواهد ملك را از هوا و شهوت بازدارد ، نتواند بازداشت و اگر به هوا و شهوت او تابع شود و